۰۵ مرداد ۱۳۹۱
۰۲ مرداد ۱۳۹۱
آزادی در مرز
در مرز ایستاده ام
اکنون
در مرز عشق و جنون
ایستاده ام
آنجا که یک قدم بیشتر رهایی ست
یک قدم بیشتر
آزادی ست
حلقه آبی که در چشم دارم
رودی می شود
و پهنای دشت تنهایی گونه هایم را
از جای خالی بوسه هایت
سیراب میکند
یک قدم بیشتر آزاد میشوم
ولی قلبی ندارم
که عاشق آزادی شود
چشمی که عبورم را
با برق شادی فریاد آزادی
جشن بگیرد
ندارم
دستی که دستخوش روابط آلوده ی دست های آلوده ی دنیای آلوده ی من به عشق تو آلوده بود را
قطع کرده ام
در رسیدن به این آزادی ناخواسته
برای این یک قدم شوم وسوسه انگیز
پاهایم را هم
قطع خواهم کرد
...
تهران - تیر 91
اشتراک در:
نظرات (Atom)



